تبليغاتX
دست نوشته هاي من

دست نوشته هاي من

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

سلام به کسی که در تک تک لحظاتم هست و هیچ گاه نمی توانم او را از یاد ببرم

تو تک گنجشکی هستی که در قلبم لانه کردی و من با تیر مهربانی بالت را نشانه گرفتم تا بالت را از

دست بدهی تا نتوانی پرواز کنی و قلب مرا تنها بگذاری!

ای گنجیشک زیبا هیچ گاه از پیش من نرو چون من به بودنت به محبت کردنت نیاز دارم چون تو در تک   

تک ثانیه هایم جای داری چون...

ای مهربان بدان که دوستت دارم و به هیچ قیمتی تو را از دست نمیدهم

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:56 توسط شهاب |


به نام آنکه در شب غمگین عشق اشکم را سرازیر ساخت

دوستم بدار همچون پروانه دلسوخته ای که شعله نارنجی و لرزان شمع را می پرستد

دوستم بدار همچون مرغان سبک بال و بگذار دوستت داشته باشم و اجازه بده شهر شیراز شهر عشق

وشور را در کامت بریزم واز جاده های جدایی دیوانه وار انتقام بگیرم و بگذار مثل پروانه رنگین بال و زیبا به

هنگام بهارپر گل خوشرنگ وبوی بر وجودت بنشینم ودوستت بدارم تا پای جان و بعد از این تنهایی

پیشانی تو را بسرایم حرفی است عاقلانه که میگویند تقدیر هر کس را در پیشانی اش نوشته اند

وبگذار در امتداد پرواز عاشقانه ی تو پر وبال بگیرم که نقطه ی اوج است وآغاز وبگذار عاشقانه دوستت

بدارم و بر سر بالینت جان دهم وبه خواب ابدی فرو روم نمیدانم آیا داستان شیدایی پروانه به دور شمع را

شنیده ای؟ من ان پروانه پر وبال سوخته ام که هر دم به گرد شمع وجودت میگردم تا پر وبال خود را

بسوزانم و از حرارت عشق تو نیرو بگیرم

**********

گویند که شقایق ها نمیمیرند

پس تا مرگ شقایق ها دوستت دارم

**********

دوستی یک حادثه است وجدایی یک قانون

پس بیا حادثه آفرین وقانون شکن باشیم

**********

به نام یگانه سکان دار کشتی عشق

روی ساحل نوشتم دوستت دارم موج امد و ان را با خود برد روی درخت نوشتم دوستت دارم هیزم

شکنی ان را شکست واز بین برد روی کاغذ نوشتم دوستت دارم باد خزان امد و ان را با خود برد روی قلبم

نوشتم دوستت دارم تا برای همیشه روی آن بماند

 

ای عزیزی که انچه نوشتم ازان توست بدان صادقانه دوستت دارم 

    

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:30 توسط شهاب |


نشنو از نی نی نوای نینواست

بشنو از دل دل حریم کبریاست

نی گر بسوزد تل خاکستر شود

دل گر بسوزد خانه ی دلبر شود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:26 توسط شهاب |


زندگي را عشق زيبا مي کند

بندگي را عشق معنا مي کند

عشق محزون مي کند قلب تورا

عشق هادي مي شود عقل تورا

عشق باشد هستيت گلگون تر است     

عشق باشد روح تو رنگين تر است

عشق ليلي را چو مجنون مي کند

عشق هستي را دگرگون مي کند

عشق تو  هست تو را  معنا کند

عشق تو در جان من غوغا کند

عشق من تنهاترين عشق خداست

عشق من مهجور از دنياي ماست

عشق من غصه مخور دل بد مکن

گر چه بي معناست غمگينم مکن

عشق من روح مرا درياب تو

عشق من عمر مرا برتاب تو

دل رها شد ديده بي سو مي رود

ذهن من بي جان شد و جان مي رود

بي تو اما ضامن دشت آهوان

آهويي تنهاي تنها مي رود

گر رها سازي مرا فاني شوم

مثل من با من کني گم مي شوم

زندگي نبض نگاه خسته اي است

بندگي زيباترين دلبستگي است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:14 توسط شهاب |


میخواهم گلی را برایت بفرستم اما میترسم از این که پژمرده شود پس «س»را از گل سرخ،و«ل»را از گل

لاله،«ا»را از گل اطلسی و «م»را از گل مریم بر میدارم و سلام را تقدیمت میکنم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:10 توسط شهاب |


عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدور هر عیاش نیست

غم کشیدن صنعت نقاش نیست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:3 توسط شهاب |


بزن ني زن كه بس دلگيرم امشب

خدا داند ز غم ميميرم امشب

به جان امد دل زين زندگاني

فغان از جور از بي هم زباني

بزن ني زن از اين نالان ترم كن

بزن اتش به دل خاكسترم كن

بزن ني زن كه دلتنگ از زبانم

بزن ني زن كه رسواي جهانم

از اين سازت مرا غم گين ترم كن

مرا اتش زن وخاكسترم كن

بزن ني زن كه با من هم نوايي

تو هم ميسوزي وهم درد مايي

تو هستي گريه هايم رابهانه

بخوان بار دگر از غم ترانه

كتاب درد وغم در سينه دارم

به خاك اين دفتر غم ميسپارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:26 توسط شهاب |


برایت چه بنویسم از مهری که در رودخانه قلبم جاریست یا از طوفان سهمگینی که در دلم غوغایی به پا کرده و از اوراقی که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جای داده "ای مهربانترین" دفترم صد برگ دارد و من هر صفحه را با نام توو یاد توپر کرده ام و سر انجام به زیباترین نکته هستی رسیده ام.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:28 توسط شهاب |


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:22 توسط شهاب |


شايد يه كسي شبها براي اين كه خواب تو رو ببينه به خدا التماس ميكنه...

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلب اون مرتب بيشتر ميشه...

مطمعن باش يه كسي شب ها براي تو توي درياي اشك ميخوابه...

ولي تو اون رو نميبيني  اونو باور نداري   حرفاشو...عشقش....حتي خودشو...

دوست دارم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:28 توسط شهاب |


دوست دارم همچو موجي در دل دريا بميم

بشكفم چون لاله اي خونين ودرصحرا بميرم

اشك غلطان گردم از ديده ي محنت بريزم

خنده ي شمعي شوم در دامن شبها بميرم

عود باشم در ميان جمع حسرت بسوزم

دانه ي اسپند گردم تا كه بي پروا بسوزم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:0 توسط شهاب |


هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...

براي كسي گريه كن كه ميدوني وقتي قصه داري واشك ميريزي برات اشك ميريزه...

براي كسي غمگين باش كه درغمت شريك

و عاشق كسي باش كه دوستت داره...

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:38 توسط شهاب |


ممنونم از اين كه به وبلاگ من سر زدين  اگه نظر هم ندادين اشكالي نداره

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:16 توسط شهاب |